آرشیو موضوع : ضرب المثل

صفحه 1 از 3123

شباهت(گفت و شنود)

گفت: اصغرزاده عضو شورای شهر منحله تهران گفته است مسئله مهم این است که چگونه در عرض کمتر از سه ساعت دروازه شهر موصل توسط مردم عراق به روی داعش گشوده می‌شود! گفتم: مثل اینکه مدعیان اصلاحات تعهد کرده‌اند از هر گروه تروریستی که وابسته به آمریکا و اسرائیل و آل سعود باشد، حمایت کنند و آنها را مردمی! جا بزنند. یعنی او نمی‌داند ... ادامه مطلب

ریشه ضرب المثل “مرغ از قفس پرید”

ریشه ضرب المثل “مرغ از قفس پرید”
این ضرب المثل که در چند سال اخیرزیاد مورد استفاده قرار می گیرد در کشور انگلستان ریشه گرفته و داستان تاریخی شیرین و عبرت انگیزی دارد که احتمالاً به این شرح است: در سال ۱۶۲۵ میلادی پس از جیمز اول پسرش پرنس ویلز به نام چارلز اول در بیست و پنج سالگی به جای پدر بر تخت سلطنت انگلستان نشست. در آغاز سلطنت گمان ... ادامه مطلب

یک کلاغ ، چهل کلاغ | مثل ها و عسل ها

يك كلاغ ، چهل كلاغ | مثل ها و عسل ها
ننه كلاغه صاحب يك جوجه شده بود . روزها گذشت و جوجه كلاغ كمي بزرگتر شد . يك روز كه ننه كلاغه براي آوردن غذا بيرون ميرفت به جوجه اش گفت : عزيزم تو هنوز پرواز كردن بلد نيستي نكنه وقتي من خونه نيستم از لانه بيرون بپري . و ننه كلاغه پرواز كرد و رفت . هنوز مدتي از رفتن ننه كلاغه ... ادامه مطلب

فلفل نبین چه ریزه ، بشکن ببین چه تیزه | مثل ها و عسل ها

فلفل نبين  چه ريزه ، بشكن ببين چه تيزه | مثل ها و عسل ها
موشي بنام فلفلي در دشت براي خودش لانه اي درست كرد و خيالش راحت بود كه زمستان را بخوبي سپري مي كند . يك روز گاوي براي علف خوردن به دشت آمد وروي لانه آقا موشه نشست و مشغول استراحت شد . موش آمد و از آقاي گاو خواهش كرد كه از روي لانه اش بلند شود تا خراب نشود . ولي گاو ... ادامه مطلب

جیک جیک مستونت بود ، یاد زمستون بود ؟ | مثل ها و عسل ها

جيك جيك مستونت بود ، ياد زمستون بود ؟ | مثل ها و عسل ها
فصل بهار بود. مورچه کوچولو همراه بقيه مورچه ها مشغول جمع آوري آذوقه براي زمستان بود. از صبح تا شب کار مي کرد تا براي روزهاي سرد و برفي غذا جمع کند. بالاي درختي که نزديک خانه مورچه کوچولو بود، گنجشک زيبايي زندگي مي کرد. او از آمدن بهار خوشحال بود و از يک شاخه به شاخه ديگر مي پريد، آواز مي ... ادامه مطلب

قسم روباه را بارو کنیم یا دم خروسو ؟ | مثل ها و عسل ها

قسم روباه را بارو كنيم يا دم خروسو ؟ | مثل ها و عسل ها
يكي بود ، يكي نبود ،‌ خروسي بود بال و پرش رنگ طلا ، انگاري پيرهني از طلا، به تن كرده بود ، تاج قرمز سرش مثل تاج شاهان خودنمائي مي كرد . خروس ما اينقدر قشنگ بود كه اونو خروس زري پيرهن پري صدا مي كردند . خروس زري از بس مغرور و خوش باور بود هميشه بلا سرش مي اومد براي همين ... ادامه مطلب

دوستی خاله خرسه | مثل ها و عسل ها

دوستي خاله خرسه | مثل ها و عسل ها
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود . پيرمردي در دهي دور در باغ بزرگي زندگي مي كرد . اين پيرمرد از مال دنيا همه چيز داشت ولي خيلي تنها بود ،‌ چون در كودكي پدر و مادرش از دنيا رفته بود و خواهر و برادري نداشت . او به يك شهر دور سفر كرد تا در آنجا كار كند . ... ادامه مطلب

بزک نمیر بهار می آد ، خربزه و خیار می آد | ضرب المثل ایرانی

بزك نمير بهار مي آد ، خربزه و خيار مي آد | ضرب المثل ایرانی
حسني با مادر بزرگش در ده قشنگي زندگي مي كرد . حسني يك بزغاله داشت و اونو خيلي دوست داشت . روزها بزغاله را به صحرا مي برد تا علف تازه بخورد . هنوز پاييز شروع نشده بود كه حسني مريض شد و يك ماه در خانه ماند . مادربزرگ حسني كاه و يونجه اي كه در انبار داشتند به بزغاله مي داد . وقتي ... ادامه مطلب

هنوز دو قورت و نیمش باقی مانده | ضرب المثلهای ایرانی

هنوز دو قورت و نيمش باقي مانده | ضرب المثلهای ایرانی
مي گويند حضرت سليمان زبان همه جانداران را مي دانست ، روزي از خدا خواست تا يك روز تمام مخلوقات خدا را دعوت كند . از خدا پيغام رسيد ، مهماني خوب است ولي هيچ كس نمي تواند از همه مخلوقات خدا يك وعده پذيرائي كند . حضرت سليمان به همه آنها كه در فرمانش بودند دستور داد تا براي جمع آوري غذا بكوشند و ... ادامه مطلب

خیاط هم در کوزه افتاد | ضرب المثل های ایرانی

خياط هم در كوزه افتاد | ضرب المثل های ایرانی
در روزگار قديم در شهر ري خياطي بود كه دكانش سر راه گورستان بود . وقتي كسي ميمرد و او را به گورستان مي بردند از جلوي دكان خياط مي گذشتند . يك روز خياط فكر كرد كه هر ماه تعداد مردگان را بشمارد و چون سواد نداشت كوزه اي به ديوار آويزان كرد و يك مشت سنگ ريزه پهلوي آن گذاشت . هر وقت ... ادامه مطلب
صفحه 1 از 3123
تمام حقوق این سایت برای © 2017 آنلاین 93 | تمدن سازی نوین اسلامی. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی