آرشیو موضوع : حکایت

صفحه 1 از 3123

داستان کوتاه: ماهی گیری

داستان کوتاه: ماهی گیری
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم” ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن. ما از اداره حرکت خواهیم ... ادامه مطلب

داستان کوتاه | داستان یک شهر

داستان کوتاه | داستان یک شهر
الیورتویست ماجرا نه به نوانخانه می‌رود، نه می‌گوید: آقا یک کمی بیشتر به من سوپ بدهید. الیورتویست ماجرا گیر دوست‌های نابابی مثل فاگین هم نمی‌افتد. اما چه می‌شود کرد. تاریخ دوباره تکرار شده است. آدم‌های خوب و بد و فقیر و خیلی پولدار همیشه هستند. «کاترین پاترسون» نویسنده، رفته دست گذاشته روی یک اتفاق واقعی، در شهری واقعی و برایش داستان‌سرایی ... ادامه مطلب

داستان کوتاه | غرور

داستان کوتاه | غرور
سویشرت سبز می پوشید، یقه اش را بالا می داد، شال گردن قرمز و نارنجی اش را زیر آن گره کرواتی می داد و زیپ سویشرتش را تا پایین گره کرواتی بالا می کشید. با آن موهای فشن و صورت صافی که بی محابا چند جوش قرمز توی آن دویده بود نگاهم را به خودش گرفته بود. از همه بدتر چشم هایش بود ... ادامه مطلب

داستان کوتاه | پیشگو

داستان کوتاه | پیشگو
روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که: در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاری بکند. پادشاه به سرعت به بهترین معماران کشورش دستور داد هر چه زودتر محکم ترین قلعه را برایش بسازند. معماران بی درنگ بی آن که هیچ ... ادامه مطلب

داستان کوتاه | فراق

داستان کوتاه | فراق
مردانی ازتبار نیکان و پاکان واولیای الهی که زمین بی وجودشان نیست می شود در محجوریت ستم حاکمان کج اندیشی که برای استواری پایه های حکومت خود سعی درازبین بردن آن نازنین وجودان، داشتند، قرار دارند. موسی بن جعفر(ع) یکی از آن نیک مردانی است که بیشترین ساعات عمر مبارک خویش را در زندانهای حکومت جور عباسی سپری کرد. هارون الرشید خلیفه ... ادامه مطلب

داستان کوتاه | پادشاه و تخته سنگ

داستان کوتاه | پادشاه و تخته سنگ
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند میکردندکه این چه شهری است که نظم نداردحاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ... ادامه مطلب

داستان کوتاه پیرمرد و سالک

داستان کوتاه پیرمرد و سالک
پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت . سالکی را بدید که پیاده بود پیر مرد گفت : ای مرد به کجا رهسپاری ؟ سالک گفت : به دهی که گویند مردمش خدا نشناسند و کینه و عداوت می ورزند و زنان خود را از ارث محروم می‌کنند پیر مرد گفت : به خوب جایی می ... ادامه مطلب

یک داستان مدیریتی کوتاه: جایگاه رفیع و ملا نصرالدین

یک داستان مدیریتی کوتاه: جایگاه رفیع و ملا نصرالدین
یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد. ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ ... ادامه مطلب

این نیز می گذرد … stories | حکایت کوتاه

این نیز می گذرد ... stories | حکایت کوتاه
یک روز یک پادشاه از وزیران خود می خواهد که یک انگشتر برای او بسازند که هر موقع خوشحال است بدان نگاه کند ناراحت شود وهر موقع ناراحت است بدان نگاه کند خوشحال شود. وزیران بعد از چند روز یک انگشتر به پادشاه دادند که روی نگین آن نوشته شده بود: « این نیز می گذرد » ادامه مطلب

حرف… پس از گفتن!وزمان پس از انقضا…

حرف... پس از گفتن!وزمان پس از انقضا...
يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد. او برروي يک صندلي دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.... ادامه مطلب
صفحه 1 از 3123
تمام حقوق این سایت برای © 2017 آنلاین 93 | تمدن سازی نوین اسلامی. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی