زندگی نامه حسن امیدزاده معلم فداکار گیلانی

زندگی نامه حسن امیدزاده  معلم فداکار گیلانی

زندگی نامه حسن امیدزاده معلم فداکار گیلانی، که در یک حادثه آتش‌سوزی در مدرسه محل خدمتش، جان چند دانش آموز را نجات داد و خودش از ناحیه سر، صورت و گردن دچار سوختگی شدید شد.

شهرت، کنیه و لقب:

شهرت: معلم فداکار

دوران زندگی:

حسن امیدزاده مسیر ایرانیحسن امیدزاده؛ متولد ۱۳۳۳،معلم فداکار استان گیلان اهل شهرستان شفت بود که نامش در درس هشتم کتاب سوم ابتدایی با عنوان «فداکاران»دیده می شود.

13910503000172_PhotoL

در این کتاب آمده است: «حسن امیدزاده معلم فداکاری است که در یک واقعه آتش‌سوزی جان دانش‌آموزان را نجات داد. وقتی بخاری کلاس آتش گرفت و دانش‌آموزان در شعله‌های آتش گرفتار شدند، این معلم شجاع و فداکار گیلانی، جان خود را به خطر انداخت. تعدادی از دانش‌آموزان را نجات داد و خود در آتش سوخت و گرچه زنده ماند اما نشان سوختگی که نشانه افتخار اوست، برای همیشه بر بدنش باقی ماند».

حسن امیدزاده در دوران حیات خود در مورد چگونگی وقوع حادثه چنین گفت: در ۱۸بهمن۷۶ ساعت ۱۱صبح بر اثر وزش باد شدید و طوفانی بودن هوا ،بخاری کلاس دوم آتش گرفت و منجر به آتش سوزی کلاس شد. بر اثر داد و فریاد بچه ها متوجه این موضوع شدم. بچه ها را یکی یکی به همراه معلم دیگری از کلاس بیرون آوردم که در این مدت آتش تمام کلاس را فراگرفته بود، وقتی خواستم بیرون بیایم در بسته شد و به دلیل اینکه در کلاس از درون دستگیره نداشت در داخل کلاس گیر افتادم، هر چه سعی کردم نتوانستم بیرون بیایم و زبانه های آتش نیز در حدی بود که تمام بدنم سوخته بودند و به دلیل سوختگی و درد زیاد نیز نتوانستم از پنجره کلاس بیرون بیایم. پس از سوختگی و آتش گرفتن کلاس بود که مسؤولان آموزش و پرورش شهرستان، آقای حسینی رییس آموزش و پرورش وقت شفت و آقای بهرامی مسؤول سابق روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان به مدرسه آمدند و مرا به بیمارستان منتقل کردند.

در آن شرایط که سوختگی بسیار شدیدی به من دست داده بود هیچ کس حاضر نبود همراه من در داخل آمبولانس بنشیند ولی آقای بهرامی این کار را کرد بطوری که تمام اضافه های گوشت سوخته من وخون بدنم به لباسهایش چسبیده بود.

او گرچه موفق شد همه دانش آموزان را از خطری که آنان را تهدید می کرد برهاند، اما خود از ناحیه سر و گردن آسیب دید تا همچنان مدال افتخار آن بر سینه اش نقش بسته و الگویی عملی از عالمی عامل را به دانش آموزان ارائه دهد و در عمل ثابت کند که در کلاس های ما نغمه عاشقانه شمع و گل و پروانه چون چشمه ای زلال، جاری است.

همسرش در طول این مدت برای او ایثار می کند و از زمان سوختگی وی تاکنون به عنوان پرستاری زحمتکش تمام دردهایش را با خوشرویی تسکین می دهد. او مونس شبهای بیداری و بی آرامی این معلم فداکار بود.

مسئولیت و مقام ها:

معلم

افتخارات و قدردانی ها:

نام مدرسه محل حادثه به «معلم ایثارگر حسن امیدزاده» تغییر کرد.
او همچنین «نشان لیاقت» از ریاست جمهوری وقت ایران دریافت کرد که توسط آموزش و پرورش به وی اهدا شد.

تاریخ فوت، محل فوت، هنگام فوت، محل دفن:

حسن امیدزاده سرانجام در ۲۸ تیر (به روایتی ۳۰ تیر) سال ۱۳۹۱ پس از ۱۵ سال تحمل درد و رنج ناشی از سوختگی شدید در سن ۵۸ سالگی و در اثر عوارض و عواقب ناشی از سوختگی، در بیمارستانی در شهرستان فومن درگذشت . پیکر این معلم فداکار با حضور فرهنگیان و اقشار مختلف مردم از مقابل اداره آموزش و پرورش شفت به طرف زادگاهش روستای بیجارسر تشییع شد.

نقل قول و خاطرات:

حمیدرضاحاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش: با کمال تاسف و تاثر اطلاع یافتم، «معلم فداکار» زنده یاد حسن امیدزاده پس از ۱۵ سال تحمل درد و رنج ، دعوت حق را لبیک گفته و در جوار رحمت حق تعالی آرام گرفت . او که عمر گرانبهای خود را در سنگر تعلیم و تربیت صرف مبارزه با دیو جهل سپری نمود. او که چون شمع سوخت تا راه را بر رهروان طریقت علم و دانش روشنایی بخشد.

او که در بهمن ماه ۷۶ گوهر جان در کف اخلاص نهاد و برای نجات جان دانش آموزانی که در محاصره شعله های آتش گرفتار شده بودند، بی محابا وارد کلاس شد، گرچه موفق شد همه دانش آموزان را از خطری که آنان را تهدید می کرد برهاند، اما خود از ناحیه سر و گردن آسیب دید تا همچنان مدال افتخار آن بر سینه اش نقش بسته و الگویی عملی از عالمی عامل را به دانش آموزان ارائه دهد و در عمل ثابت کند که در کلاس های ما نغمه عاشقانه شمع و گل و پروانه چون چشمه ای زلال، جاری است.

او که مدال شجاعت و لقب «معلم فداکار» را از ریاست جمهوری دریافت کرد و اسطوره اقدام شجاعانه اش زینت بخش کتب درسی گردید، اینک دعوت حق را لبیک گفته و در جوار قرب معبود خویش به آرامش رسیده و متنعم به نعمات واسعه الهی است. اینجانب ضمن عرض تسلیت به عموم مردم غیور و ولایتمدار استان گیلان، فرهنگیان فرهیخته، دانش آموزان به ویژه خانواده محترم آن مرحوم، غفران الهی برای عزیز سفر کرده و صبر و شکیبایی برای بازماندگان از درگاه ایزد منان مسألت می نمایم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

خبرنگاری که برای دیدن معلم فداکار تا شفت رفته بود چنین گفت: وقتی داخل شدم، او را دیدم، با صورت سوخته اش چون شمع سوزان و پرسوز و گداز معنا و مفهوم گذشت، فداکاری و ایثار را تجلی می کرد. وقتی بر صورتش بوسه زدم افتخار کردم در حالی که او با گفتن جمله این صورت سوخته لیاقت بوسیدن ندارد، مرا بسیار شرمنده کرد.

بینی و لب و گوشهایش از سوختگی فرو رفته اند، هر دو دستش از شدت سوختگی قطع شده و از کارافتاده اند بطوری که هیچ کاری با دستهایش نمی تواند انجام دهد. وقتی کلاه از سرش برمی دارد تا آثار سوختگی را نشان دهد شدت جراحات وارده بر او بیشتر نمایان می گردد.

در مواقعی که درد به او فشار می آورد صورتش را به حالت تسکین جمع می کند تا بلکه فرو کشیدن درد لحظه ای او را آرام کند، اندامی نحیف و قدی کوتاه و جثه ای ضعیف، نمایشگر درد ناشی از جراحات وارده بر اوست تا جایی که ۱۷بار عمل جراحی شده است.

همسرش با چشمانی گریان و گلویی بغض کرده می گوید: چندین سال است که غذا در دهانش می گذارم، لباس می پوشانم، دندانهایش را مسواک می زنم و مانند یک پرستار، تمام و کمال در اختیار او بوده ام تا احساس ناراحتی نکند.

رتق و فتق امور خانه و خرج خانه به عهده من است و علاوه بر پرستاری از شوهرم سرپرستی شش فرزندم را نیز به عهده دارم.

وی می گوید: ۳ماه در بیمارستان سوانح سوختگی تهران بستری بود، از سمت گردن گوشت برداشتند و زیر یک پلکش گذاشتند، از سمت راست گردن گوشت برداشته و زیر پلک دیگرش گذاشتند. بر اثر سوختگی شدید استخوانهای سرش پخته شده بود، به همین دلیل از کشاله ران تا مچ پا، پوستش را کندند و روی سرش گذاشتند، همسر این معلم فداکار اضافه می کند: ۱۶روز نیز در بیمارستان قمر بنی هاشم تهران بستری بود که در این مدت از پشت بدنش گوشت غضروف برداشتند و برای او بینی درست کردند.

ایوب نجف زاده، مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان طی پیامی در گذشت حسن امیدزاده معلم ایثارگر و فرهیخته استان را به خانواده ایشان، فرزندان عزیز و فرهنگیان شریف و فرهیخته ایران اسلامی تسلیت گفت.

متن پیام بدین شرح است: انا لله و انا الیه راجعون
خبر درگذشت معلم فداکار مرحوم مغفور حسن امیدزاده که با قلبی منور از نور ایزدی در راه تعالی نظام تعلیم و تربیت و بالندگی فرزندان این مرز و بوم جانفشانی نمود و با جسمی مجروح، باغ دلنشین دانش را از نسیم معرفت خویش معطر کرد و زیباترین جلوه های ایثار را به نمایش گذاشت باعث تأثر و تألم فراوان شد.

اینجانب ضمن عرض تسلیت به عموم مردم غیور و ولایتمدار استان گیلان، فرهنگیان فرهیخته، دانش آموزان به ویژه خانواده محترم آن مرحوم، غفران الهی برای آن عزیز سفر کرده و صبر و شکیبایی برای بازماندگان از درگاه ایزد منان مسألت می نمایم.

خاطره ی زیر را عزیز اسکندری در وبلاگ خود در مورد حسن امیدزاده و همسرش نوشته است:

حسن امیدزاده آن معلم کلاس پنجم ابتدایی روستای بیجار سر شهرستان شفت است که در زمستان ۷۶ منجی جان ۳۰ دانش آموز مدرسه خونین شهر شد که پس از آن به پاس فداکاری این معلم از جان گذشته نام مدرسه به مدرسه «معلم ایثارگر حسن امیدزاده» تغییر یافت. منزل مسکونی وی فاصله بسیاری تا شفت دارد و تا مدرسه راهی نیست. خانواده اش با گشاده رویی استقبال می کنند، وقتی داخل شدم، او را دیدم، با صورت سوخته اش چون به شمع سوزان و پرسوز و گداز معنا و مفهوم گذشت، فداکاری و ایثار را تجلی می کرد. وقتی بر صورتش بوسه زدم افتخار کردم در حالی که او با گفتن جمله این صورت سوخته لیاقت بوسیدن ندارد، مرا بسیار شرمنده کرد.
بینی و لب و گوشهایش از سوختگی فرو رفته اند، هر دو دستش از شدت سوختگی قطع شده و از کارافتاده اند بطوری که هیچ کاری بادستهایش نمی تواند انجام دهد. وقتی کلاه از سرش برمی دارد تا آثار سوختگی را نشان دهد شدت جراحات وارده بر او بیشتر نمایان می گردد. در مواقعی که درد به او فشار می آورد صورتش را به حالت تسکین جمع می کند تا بلکه فرو کشیدن درد لحظه یی او را آرام کند، اندامی نحیف و قدی کوتاه و جثه یی ضعیف، نمایشگر درد ناشی از جراحات وارده بر اوست تا جایی که تاکنون ۱۷بار عمل جراحی شده است. متولد سال۱۳۳۳ است و تا هنگام وقوع حادثه ۱۷سال سابقه کار داشته است. بتازگی نیز مدال لیاقت از ریاست محترم جمهوری دریافت کرده که توسط آموزش و پرورش منطقه به وی اهدا شده است. همسرش برای او ایثار می کند و از زمان سوختگی وی تاکنون به عنوان پرستاری زحمتکش تمام دردهایش را با خوشرویی تسکین می دهد. او مونس شبهای بیداری و بی آرامی این معلم فداکار است.
همسرش با چشمانی گریان و گلویی بغض کرده می گوید: ۴ سال است که غذا در دهانش می گذارم، لباس می پوشانم، دندانهایش را مسواک می زنم و مانند یک پرستار، تمام و کمال در خدمت او بوده ام تا احساس ناراحتی نکند. رتق و فتق امور خانه و خرج خانه به عهده من است و علاوه بر پرستاری از شوهرم سرپرستی شش فرزندم را نیز به عهده دارم. وی می گوید: ۳ماه در بیمارستان سوانح سوختگی تهران بستری بود، از سمت گردن گوشت برداشتند و زیر یک پلکش گذاشتند، از سمت راست گردن گوشت برداشته و زیر پلک دیگرش گذاشتند. بر اثر سوختگی شدید استخوانهای سرش پخته شده بود به همین دلیل از کشاله ران تا مچ پا، پوستش را کندند و روی سرش گذاشتند، همسر این معلم فداکار اضافه می کند: ۱۶روز نیز در بیمارستان قمر بنی هاشم تهران بستری بود که در این مدت از پشت بدنش گوشت غضروف برداشتند و برای او بینی درست کردند… .
حسن امیدزاده نیز در مورد چگونگی وقوع حادثه گفته است: در ۱۸بهمن۷۶ ساعت ۱۱صبح بر اثر وزش باد شدید و طوفانی بودن هوا بخاری کلاس دوم آتش گرفت و منجر به آتش سوزی کلاس شد. بر اثر داد و فریاد بچه ها متوجه این موضوع شدم. بچه ها را یکی یکی به همراه معلم دیگری از کلاس بیرون آوردم که در این مدت آتش تمام کلاس را فراگرفته بود، وقتی خواستم بیرون بیایم در بسته شد و به دلیل اینکه در کلاس از درون دستگیره نداشت در داخل کلاس گیر افتادم، وی اضافه کرد: هر چه سعی کردم نتوانستم بیرون بیایم و زبانه های آتش نیز در حدی بود که تمام بدنم سوخته بودند و به دلیل سوختگی و درد زیاد نیز نتوانستم از پنجره کلاس بیرون بیایم. پس از سوختگی و آتش گرفتن کلاس بود که مسؤولان آموزش و پرورش شهرستان، آقای حسینی رییس آموزش و پرورش وقت شفت و آقای بهرامی مسؤول سابق روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان به مدرسه آمدند و مرا به بیمارستان منتقل کردند.

13910503000110_PhotoL

آری این ماجرا، بیشتر شبیه یک داستان است، یک داستان که از بچگی در کتاب‌های داستان می‌خوانیم؛ واقعاً چه کسی می‌داند که حسن امیدزاده بعد از حادثه آتش‌سوزی چه شد و چه کرد؟

وقتی بخاری کلاس آتش گرفت

همه اتفاقات به سرعت و در یک صبح سرد بهمن ماه به وقوع پیوست، وقتی بخاری نفتی کلاس ناگهان شعله‌ور شد؛ آن روز ۱۸ بهمن ماه بود، هوا بسیار سرد بود و باد شدیدی می‌وزید.

در آن سال‌ها یعنی سال‌ ۷۶، هنوز در بسیاری از مدارس بخاری‌های غیر استاندارد بود؛ در مدرسه ابتدایی روستای بیجارسر شفت نیز یکی از همان بخاری‌های غیر استاندارد، آتشی بر پا کرد تا ایثارگری آقا معلم مدرسه هیچگاه فراموش نشود.

حسن امیدزاده آن روز دانش‌آموزان را به سرعت از کلاس بیرون آورد اما در زمان خروج خود، میان آتش محاصره شد و بخشی از جسمم را تقدیم کرد تا ایثارگری‌اش جاودانه شود.

13910503000180_PhotoL

چند دقیقه که گذشت و از آقا معلم خبری نشد، دانش‌‌آموزان فریاد ‌زنان صدایش زدند اما هیچ صدایی نیامد. نه اینکه آقا معلم پاسخ نمی‌داد بلکه جمله او در میان شعله‌های آتش و دود، گم شده بود.

زبانه‌های آتش محابا بر تنش می‌تاختند و او زیر لب به دانش‌آموزانش پاسخ می‌داد «نترسید بچه‌ها حالم خوب است»

آقا معلم چشمانش را برای همیشه بست

آن روز گذشت و دیگر چه کسی می‌دانست که چگونه با این سوختگی سرکرده است؛ چه کسی می‌دانست که آقامعلم بخشی از سر و صورت و انگشتانش را در راه نجات جان دانش‌آموزان فدا کرده است؟

و ۱۵ سال بعد از آن واقعه تلخ، این معلم فداکار که آن زمان ۴۳ سال داشت، پس از تحمل رنج و درد ناشی از سوختگی، در یکی از روزهای گرم تابستان و در سن ۵۸ سالگی برای همیشه چشمانش را بست.

حسن امیدزاده هم رفت و امیدواریم با رفتنش، یادش در تغییر و تحولات کتب درسی سوم ابتدایی که سال آینده انجام می‌شود، از خاطره‌ها نرود.

کاش عکس این معلم ایثارگر به جای نقاشی‌ها در کتب درسی منتشر می‌شد تا دانش‌آموزان با خود فکر نمی‌کردند که شاید ماجرای آقا معلم ایثارگر یک داستان باشد.

و کاش آموزش و پرورش به جای برگزاری اجلاس‌های تشریفاتی با خرج‌های کلان، کمی نیز به معرفی معلمان ایثارگری می‌پرداخت که عاشقانه می‌سوزند و می‌سازند تا درس عشق را به دانش‌آموزان بیاموزند.

بهشت جاودان گوارای این معلم فداکار و دست مریزاد به این همسر فداکار برای یک عمر مراقبت و پرستاری و همراهی… .

101391_290

به ترتیب از راست به چپ: ریزعلی خواجوی(دهقان فداکار) – حسن امیدزاده (معلم فداکار)- پدر شهید حسین فهمیده

منابع:

وبگاه خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)، ۳۱ تیر ۱۳۹۱
پایگاه خبری بولتن‌نیوز، ۳۰ تیر ۱۳۹۱
پایگاه خبری تحلیلی “صبح شفت”، ۲۹ تیر ۱۳۹۱
گروه رسانه‌ای گیلان آنلاین، ۱ مرداد ۱۳۹۱
خبرگزاری فارس، ۳ مرداد ۱۳۹۱

http://shohada-ramhormoz.blogfa.com

http://azizamir.persianblog.ir

درباره نویسنده

671مطلب نوشته است .

۳ Comments on “زندگی نامه حسن امیدزاده معلم فداکار گیلانی”

  • مجمدرضا wrote on ۱۶ اسفند, ۱۳۹۴, ۲۲:۳۷

    روحش شاد ویادش گرامی باد

  • اسماعیل wrote on ۲۵ آبان, ۱۳۹۵, ۱۹:۲۷

    خیلی حیف شد که مرد واقعا خیلی شجاعد بود وهر کس دیگری جای او بو شاید…..

  • مائده بانو هنرمند wrote on ۹ آذر, ۱۳۹۵, ۲۱:۴۳

    ب نظرم درسی ک معلم شهید ب مادادند جزعشق نبود…
    چی غیرازعشق میتونه انقدعمیق وپراحساس باشه…

نوشتن دیدگاه

شما میتوانید از تصاویر مخصوص خود در قسمت نظرات استفاده نمایید برای اینکار از وب سایت آواتارکمک بگیرید .

تمام حقوق این سایت برای © 2017 آنلاین 93 | تمدن سازی نوین اسلامی. محفوظ است.
قدرت گرفته از وردپرس فارسی